على محمدى خراسانى
62
شرح منطق مظفر (فارسى)
نافع و سودمند است كه از راه معلومات تصوريهاى كه در اختيار دارد به يك مجهول تصورى برسد و يا از راه معلومات تصديقى چيره شود و در اين بخش كار منطق اين است كه در قسمت تصورات ، شيوهء صحيح تعريف كردن را به انسان ياد مىدهد . منطق در مقام تعريف اشياء نيست كه ماهيت انسان چيست ؟ حقيقت روح كدام است ؟ اينها مربوط به فلسفه و ساير علوم است كه در حدّ وسعشان ماهيات اشياء را شناسايى كنند و پرده از مجهولات بردارند . امّا منطق به فيلسوفى كه درصدد تعريف بر آمده مىآموزد كه بايد شيوه تعريفت اين گونه باشد كه از اعم شروع كرده و به اخص ختم نمايى ، از ابعد الاجناس شروع كرده به فصل قريب يا عرض خاصه پايان دهى ، بايد معرّف با معرّف مساوى باشند و تعريف به اعم يا اخص ، ناقص و تعريف به مباين ، غلط است . بايد معرّف از معرّف اجلى باشد آنگاه نام اين معلومات تصوريهء موصله را معرّف گويند . چون تصورات ما دوگونه است : 1 . موصله به آن حقيقت مجهول ، مانند : تصور حيوان ناطق مثلا كه زايندگى دارد و مجهولى به نام انسان را روشن مىسازد . 2 . غير موصله به آن حقيقت مجهول ، مثل تصور زيد ، درخت ، آسمان و هزار تصور گسيخته از هم و بىارتباط به هم و بدون انسجام منطقى كه زايندگى نداشته و عقيم است . منطقى در رابطه با معرّف بحث مىكند كه تصورات موصله باشند و راهورسم صحيح تعريف كردن را به ما مىآموزد . ازاينرو ، منطقى متخصّص نمىگويد : انسان حيوان ناطق است بلكه مىگويد : الف ب است ، يا جيم دال است تا بتوانيم در علوم مختلف و در مقام تعريف اشياء گوناگون بجاى « الف » ، معرّف و بجاى « ب » ، معرّف را بگذاريم . اينكه مثال به انسان و حيوان ناطق مىزنند از باب سرعت انتقال دانشآموز به مطلب است و الّا منطقى نمىخواهد بگويد كه حتما انسان حيوان ناطق است بلكه مىگويد : اگر انسان معنايش حيوان ناطق باشد شيوهء تعريف اين چنين است . در قسمت تصديقات و مباحث حجت « 1 » هم اين قواعد منطقى است كه شيوهء
--> ( 1 ) . ( حجت هم به خصوص تصديقات موصله اطلاق مىشود كه از مجموعه صغرى و كبرى به نتيجهاى مىرسيم و امّا تصديقات غير موصل و غير منتج و عقيم را حجت نگويند و از دائره بحث منطقى خارج است مثل تصديقات جزئيهاى كه نه كاسب هستند و نه مكتسب )